Skip to main content
دسترسی سریع

یک روی‌داد خاص!

جوامع در حال توسعه، به همان اندازه که به هم شباهت دارند، با هم تفاوت دارند. شباهت‌ها، ناظر به اهداف است و تفاوت‌ها مربوط به روش‌ها. در واقع، سیاست‌گزاران و مسئولان این جوامع، بر این گزاره که «چه باید بشود، یا کجا باید بروند» اتفاق نظر دارند و تفاوت‌ها در این گزاره نهفته است که «چگونه و از چه راهی» باید به سرمنزل مقصود رسید؟

ایران امروز، کشوری در حال توسعه است و «در حال توسعه» بودن، حدود چهل سال است که ایران را، به نوعی توصیف می‌کند و دقیقاً مشخص نیست، چه زمانی، از چه راهی از «در حال توسعه بودن» خارج و به آنچه عده‌ای «توسعه» و برخی «پیشرفت» می‌نامندش، خواهیم رسید.

چهار دهه آزمون و خطا، فراز و فرود، نگرش و نگارش متعدد و متفاوت به توسعه به طور خاص و اداره مملکت به‌طور عام، پشت سرهمۀ ماست و دقیقاً آنچه طی این چهار دهه توسط دولت‌های مختلف و فعالان بخش خصوصی انجام شده است، بدون آنکه قصد نیت خوانی و انگیزه کاوی داشته باشیم، برای تحقق همان هدفی است که یا «توسعه» نامیده و یا «پیشرفت» خوانده می‌شود.

کهنه‌گی را خراب می‌کنیم، نو می‌سازیم. بناهای کهن را فرو می‌ریزیم و برج‌های بلند می‌سازیم. درخت‌های چنار چند ده ساله را قطع یا با نوار رنگی آذین می‌کنیم، گورستان‌ها را که برگی از پیشینه شهری و اجدادی هر شهر است –در برخی شهرها- به پارک تبدیل می‌کنیم و شهربازی هم درونش جای می‌دهیم.

قهوه‌خانه‌ها از رونق می‌افتند و کافی‌شاپ‌ها رونق می‌گیرند ولی، در کنار کافی‌شاپ، قلیان‌سرا و دیزی‌سرا و سفره‌خانه سنتی هم می‌بینیم. اینها، همه، یعنی نمی‌دانیم چه باید کرد؟ فقط می‌دانیم، باید تغییر داد.

تورهای گردشگری داخلی و خارجی را به کاروانسراهای متروک در بیابان‌ها می‌بریم، بازارهای سنتی‌مان، سخت محتاج مرّمت و دلجویی‌اند، درهای چوبی کوبه‌دار جای خود را به آیفون تصویری داده‌اند. به اصفهان می‌بالیم، ولی بگذریم. پارک‌هایمان، صرف نظر از اسم غیرایرانی‌شان، چندان محل تفریح نیستند و صنعت سینما هم، به عنوان یک پدیده تفریحی مدرن، چندان اقتصادی به نظر نمی‌رسد. فغان سینما داران و سینماگران همچنان بلند است.

در کمتر محله‌ای، حمام عمومی می‌بینیم و در کمتر قهوه‌خانه‌ای، نقالی می‌شنویم، ولی همچنان به فردوسی می‌بالیم و دلمان برای سربینه و حمام عمومی و خصوصی –نمره- لک می‌زند.

همه، منتظر یک رویداد خوب و بزرگند. همه، به ایران و ایرانی بودن خود می‌بالند، ایران را دوست دارند، می‌خواهند زندگی کنند، شاد باشند، فارغ‌البالی را تجربه کنند و بخندند. فضای تلگرام، سرشار از این گونه گزاره‌هاست.

یک رویداد

رویداد مورد نظر، بخشی از این رویداد یا بهتر است بنویسم، یک رویداد خاص که شاید همان اتفاق مورد نظر همه است، در غربی‌ترین نقطه شمال تهران یعنی منطقه 22 روی داده است. در دامن البرز و بالای سر دریاچه‌ای که اسم کودکی‌اش چیتگر بود، و اینک در برومندی، شهدای خلیج فارس نامیده می‌شود.

این رویداد، هم نام دارد، هم نام خانوادگی. نامش بازار بزرگ است و نام خانوادگی‌اش، ایران، پس می‌نویسیم: بازار بزرگ ایران.

در دنیای امروز، براساس شاخص‌های مورد تأیید جهانی، به چنین بازارهای بزرگی، به اندازه بازار بزرگ ایران، «مال» می‌گویند. اسم این رویداد را می‌توان «ایران مال» هم نامید.

تجمیع تجربه چهار دهه اخیر است با تفاوت‌هایی ماهوی:

1- یک سال مطالعه فشرده کارشناسی و یافتن زمینی به مساحت تقریبی 32 هکتار برای ساخت حدود یک میلیون و چهارصد هزار متر مربع بنا، که هفتاد درصد آن کاربری خدماتی، رفاهی، گردشگری، تفریحی، فرهنگی، ورزشی دارد.

2- در بیابان لم‌یزرع و بدون آنکه بنایی را تخریب و بر خرابه‌های آن بنا شده باشد، در دامنه البرز، بنا شده است. یعنی یک اقدام عمرانی با پیش‌بینی دوام چند صد ساله. در شیب غرب به شرق بزرگراه شهید خرازی که به انتهای اتوبان شهید همت متصل می‌شود. شهید خرازی را با جمله معروفش می‌شناسم که: جنگ را درست بنویسید و نه درشت. شهید همت را، همه می‌شناسند و به نام و نقش ایشان در تاریخ معاصر واقفند.

3- در مثلثی مفهومی بنا شده است که اضلاع آن فرهنگ ایران، فرهنگ اسلام و فرهنگ مدرن است، باغ کتاب یادآور پیشینه ایران فرهنگی است که به مراتب از ایران جغرافیایی امروز پهناورتر است، بازار سنتی احیاگر معماری راز آلود، لطیف و معناگرای اسلامی است با ده هزار مترمربع مساحت که ملهم از بازارهای سنتی تهران، تبریز، قم، اصفهان، شیراز، اراک و سایر شهرهاست با تیمچه‌ها و سراهای متعدد و چهارسوق و شربت‌خانه و سرای هنرمندان و محلّی برای ارائه محصولات ایرانی، بویژه صنایع دستی مانند فرش و گلیم و میناکاری و صنایع مستظرفه و صنعت چوب و سفال و شیشه‌های رنگی. باغ دیدار فضای مصفایی است، با آبشاری روح نواز برای ملاقات و گپ و گفت و نوشیدن انواع نوشیدنی‌ها و گفتن از همۀ خوبی‌ها، شبیه و یا بسیار بزرگتر از فضاهای مدرن امروز، با نخل‌های سبز و طراوتی شگفت.

4- نه به همان اندازه که اجداد اندیشمند‌مان، خلاقیت، دانش و تجربه خود را در کویر کرمان به کار بستند و باغ شازده ماهان کرمان را به عنوان نگین سبز کویر در لم‌یزرع‌ترین نقطه این خاک بنا کردند، ولی به همان طراوت و براساس همان الگو، باغ ماهان درون این شهر هوشمند، بازسازی و شبیه‌سازی شده است، در 5 سطح آبریز، با آبشاری روح‌افزا و نشاط‌انگیز و جان پرور.

5- قامت 28 طبقه یک هتل 5 ستاره در شرق این بازار بزرگ، کارت دعوتی در مقیاس جهانی است، برای آنان‌که می‌خواهند شب‌ها و روزهایی را میهمان ایرانیان و تهرانیان باشند و یا بخواهند بیش از یک شبانه‌روز وقت خود را به گشت و گذار در این بنای شکوهمند بگذرانند. شاید بخواهند در کنار دریاچه موزیکال پایین مال، غروبی دل انگیز رقم زنند و چای ایرانی بنوشند و ساز دل را با نوای تاری یا کوبه تنبکی کوک کنند و شاید کودکانشان بخواهند در شهربازی سرپوشیده این «مال» که یکی از بزرگترین شهربازی‌های ایران است یا در سالن پوشیده از یخ، اسکیت روی یخ بازی کنند و یا جوانان‌شان در زمین‌های تنیس این مجتمع، جست‌و‌خیز برومندانه نمایند.

6- تعداد هزار واحد تجاری برای ارائه محصول در این بازار، با اولویت محصولات شرکت‌های ایرانی در سال حمایت از کالای ایرانی ایجاد شده است و مگر ساخت کالای ایرانی به‌تنهایی کافی است؟ و مگر حمایت از کالای ایرانی نمی‌تواند معنایی معادل ایجاد هزار واحد تجاری، برای فروش کالای ایرانی داشته باشد؟

7- وجود 20 هزار پارکینگ اتومبیل و موتور سیکلت، نگاه جامع به نیاز تمامی دهک‌ها و طبقات اجتماعی، وجود بیش از صد نمازخانه و یک مسجد جامع شکوهمند و جاده تندرستی 5/1 کیلومتری، سالن‌های ورزشی سرپوشیده (سالن‌های ویژه ورزش‌های جانبازان و معلولان) در کنار 14 سالن سینما با مدرن‌ترین تجهیزات لازم و محوطه مسقف نمایشگاهی، مضاف بر محل دائمی نمایشگاه خودرو و حدود 200 رستوران و کافی شاپ و 4 فودکورت و یک هایپر مارکت، بخشی از اجزای این رویداد بزرگ است.

کفایت می‌کند. نه به علت تنگنای حوصله خواننده و یا خستگی قلم، که با قصد اشاره به اینکه با اندیشه‌ای متعالی، مبانی نظری محکم، انجام مطالعات لازم، طی 5 سال روزانه 20000 نفر، یعنی جمعاً 32 میلیون نفر- روز کارگران و مهندسان و معماران ایرانی کوشیده‌اند تا در چهل سالگی انقلاب اسلامی و به‌گاه افتتاح و بهره‌برداری، در این عرصات بیکاری، 18000 نفر به‌طور مستقیم و صد هزار نفر به طور غیرمستقیم دارای شغل و نان و سفره و سرا شوند و به همان اندازه که به پشت سر می‌نگرند و شاید غبطه می‌خورند، به آینده هم بنگرند و امیدوار و شاد ببالند به یک اتفاق خاص که از یک سو البرز افراشته‌ قامت و از سوی دیگر خلیج فارس بگشاده، دل احاطه‌اش کرده‌اند...